رضا قليخان هدايت
744
مجمع الفصحاء ( فارسي )
باديه بحر است و بختى كشتى و اعراب موج * واقصه سرحد بحر و مكه پايان ديدهاند باديه باغ بهشت و بر سر خوانهاى حاج * پر طاوس بهشتى را مگسران ديدهاند وز طناب خيمهها بر گرد لشكرگاه حاج * صد هزاران شكل اقليدس به برهان ديدهاند بهترين جايى به دست بدترين قومى گرو * مهرهء جاندار و اندر مغز ثعبان ديدهاند در شكايت از همگنان مشتى خسيس رتبه كه اهل سخن نىاند * با من قران كنند و قرينان من نىاند گاه فريب دمنه افسونگرند ليك * روز هنر غضنفر لشكرشكن نىاند تازند رخش بدعت و سازند تير كيد * اما سفنديار مرا تهمتن نىاند * * * ز لبش نشان چه جويى ز دلم سخن چه دانى * نشنيدهاى كه كس را ز عدم خبر نيايد شب عيد چون درآمد ز در وثاق گفتى * كه ز شرم طلعت او مه عيد برنيايد در مدح خاقان كبير منوچهر گويد صبحخيزان كاستين بر آسمان افشاندهاند * پاىكوبان دست همت بر جهان افشاندهاند پس زررخسار كان درياكشان سيمكش * بر صدفگون ساغر گوهرفشان افشاندهاند